یکی از صاحبدلان زور آزمائی را دید،بهم بر آمده و کف بر دهان آورده.
گفت این را چه حالتست؟ گفتند:فلان دشنامش داد.گفت:این فرو مایه
هزار من سنگ بر میدارد و طاقت سخنی نمی آرد؟
لاف سر پنجگی و دعویٍ مردی بگذار
عاجز نفـس فرومایه چه مر دی چه زنی
گرت از دست بر آید،دهنی شیرین کن
مر دی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی
جز توکل بر خدا سر مایه ای در کار نیست
هرکه را باشد توکل کــار او مشکل نیست
گفتند جهان داری اسباب جهان دارد
گفتم نبود ما را چیزی چه زیان دارد
مرد : آره ? دیگر نمی تونم بیش از این منتظر بمونم .
زن : می خوای من از پیشت برم ؟
مرد : نه ? فکرش را هم نکن !
زن : منو دوست داری ؟
مرد : البته .
زن : آیا تا حالا به من خیانت کردی ؟
مرد : نه ? چرا چنین سوالی می کنی ؟
زن : منو به مسافرت می بری ؟
مرد : مرتب .
زن : آبا منو کتک می زنی ؟
مرد : به هیچ وجه ? من از اینجور آدم ها نیستم !
زن : می تونم بهت اعتماد کنم !!!
*** و چند ماه پس از ازدواج *** :
همین متن را این دفعه از پایین به بالا بخوانید !
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
